الشيخ المنتظري

56

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

باشد گاهى اوقات سرازير مىشود و سقوط مىكند . مقصود از شكم پر عثمان ، همان غارت بيت المال و تقسيم آن بين خويشاوندانش مى باشد . بالاخره آن شكم پر و آن ولخرجى ها او را ساقط و سرازير كرد . اجتماع مردم براى بيعت با حضرت على ( عليه السلام ) « فَمَا رَاعَنِى إِلاَّ وَالنَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَىَّ » ( پس مرا به تعجّب نينداخت مگر اين كه مردم مثل يال كفتار دور من ريختند . ) يال كفتار بسيار پرپشت است ، در حال دويدن موهاى يالش به اين طرف و آن طرف مى ريزند ، حضرت مى خواهد بفرمايد : اين مردم به حدّى از تندرويها ، تبعيضات و ظلمهاى عثمان به ستوه آمده بودند كه بدون اين كه من از آنها دعوتى كرده باشم بى اختيار ريختند دور من و متوجّه من شدند . « يَنْثَالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ جَانِب » ( مردم هجوم مى آوردند و مى ريختند بر سر من از هرطرف . ) « ثول » اجوف واوى است ، « انثال » « انثول » بوده است ، « انثال الماء » يعنى آب ريخت . حضرت مى خواهد بگويد : مردم همين طور مى ريختند بر سر من ، مثل رودخانه اى كه يك دفعه به جايى بريزد . هجوم به حدى زياد بود كه : « حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ ، وَشُقَّ عِطْفَاىَ » ( تا اين كه دو شست پايم پايمال ، و دو پهلويم پاره شد . ) « عطف » يعنى پهلو ; سيّد مرتضى از بعض اهل لغت نقل مىكند كه عرب به انگشت ابهام « حسن » مى گويد ، تثنيه آن « حسنان » است . ( 1 ) و معناى جمله چنين است : فشار جمعيت به حدّى بود كه دو انگشت ابهام من پايمال شد و دو پهلوى من پاره شد . البتّه برخى « حسنان » را امام مجتبى و سيّدالشهداء ( عليهما السلام ) گرفته اند .

--> 1 - شرح ابن ميثم بحرانى ، ج 1 ، ص 265